کسانی که از اکنکار پیروری می کنند ،هرگز تنها نیستند. حضور استاد حق در قید حیات، علی رغم اینکه یک اکیست در کجای جهان های نامرئی باشد یا در زندگی روزمره اش به چه کاری مشغول باشد همواره همراه اوست.
سعاتمند کسی است که ماهانتا، استاد حق در قید حیات را باور دارد. چنانچه او به ماهانتا، استاد حق در قید حیات را باور دارد. چنانچه او به ماهانتا ، خداوندگار عوالم دیگر و استادان اک ایمان داشته باشد، سهم نیکوئی از اقبال سلامت و دولت بر می گیرد. همسایگانش او را سعادتمند ترین آدمیان می دانند.
آن کس که باور خود را در گرو کل نیرانجان، سلطان عوالم تاریک بگذارد، تیره بخت است چون برده ای بیش نخواهد بود که رنج فراوان برده، دشواری های بسیار بر دوش خواهد کشید. نه از ثروت و نه سلامت بهره دارد. در هر عالمی که بسر برد ، ایمان او به سلطان عوالم کل برایش تیره بختی و ناخوشنودی می آفریند. استاد حق در قید حیات روی از او برگرفته و فرمانروایان معنوی او را نمی شناسند.
فقط آنکس که گوش به فرمان خداست وارث کائنات است. اعتقاد دروغین به این که به جز سوگماد هستی دیگری هست و معنویت در آفرینش عوالم تحتانی در حال رونق است، موجب پریشانی و نزاع نوع بشر شده است. باور دروغین به اینکه حیات، ماده و هوشیاری بدون سوگماد میسر است، توهمی است که کل نیرانجان آرزومند است در سینه ی هر روحی که در کالبد انسانی به سر می برد، بکارد.
باور دروغین، قرین بدلی واقعیت معنوی است، توهمی حاصل از ادراک اعضائی که تنها قادر به دیدن کیهانی از قماش مادی می باشند که محل سکونت موجودات جسمانی است که هر یک خود اسیر محدودیت این ذهنی است که در بستر مادیت پرورش یافته است.
این تصور نادرست موجب ایجاد پنداری دال بر این می شود که ایمان به جز به اکنکار مقدور است. باور به هر چه به غیر از اک اعتقادی دروغین است وتاثیر آن بر واقعیت امر همچون اثر تکه ای ابر است که موقتا در مقابل نور آفتاب قرار گرفته باشد. اکثر چلاها، منجمله کسانی که پیرو اک می باشند بیش از آنچه می پندارند در منجلاب مادیت و توهم کل اسیرند.
به غیر از اک، هر چه در نواحی تحتانی است تحت سلطه ی کل قرار دارد. درون عرصه ی بشریت، کسی که بتواند از اثارت نفاق آلود و خود محورانه ی وضعیت آگاهی انسانی خود و دیگران راهایی یافته به تشخیص حقیقی هویت معنوی خویش نائل آید، خود را شناخته است.
تکیه گاه کل عالم، لم خلق ( نا آفریده )، ترکیب نایافته، صاحب اختیار و خارج از حیطه ی ادراک حواس انسانی و تعریف گفتاری است. چیزی قادر به توضیح چگونگی آن نیست. نه کلمه ی خدا و نه عبارت آنامی لوک به آن قابل اطلاق است. درک واقعیت آن مستلزم احراز وضعیت ماهانتا است. درک ناکردن آن مترادف است با سرگردانی در عوالم کل.
بی خبری از منشا کل عالم، سبب خطاهای آدمیان است. آنان در ظلمت شیدائی قدرت ناخودآگاه کل، از چشمه ی غفلت و خطا نوش می گیرند. مجذوب شبهه و نابینایی جهل، جستجوگر قربانی هراس و سرگشتگی می شود. حاصل این سرگشتگی، ظهور تصوری به نام <من> یا نفس و هویت متمایزی به نام <دیگران> است.
تنها پس از کسب توان کافی و به بلوغ رسیدن این هویت ها در همه ی مخلوقات است که جریان پیوسته ی تکاملی کالبدهای تحتانی در جهان های کل آغاز می شود. در اینجاست که حکم رانی پنج نفسانیت ذهن محقق می شود. شهوت، خشم، طمع، وابستگی و خودستائی دوران نشو و نمای خود را آغاز نموده و زنجیره ی بی پایانی از کارمای کل را در کارنامه ی او رقم می زنند.
پس منشاء تمامی خطا هایی که در روابط بین موجودات طبقات تحتانی به ظهور می رسد غفلت ناآگاهانه است. فقط به واسطه ی قدرت سوگماد است که یکایک آنان قادر خواهد شد خویش تابناکی را در ذات هر موجود زنده ای نهان است، ببیند.
درمانی برای این غفلت وجود دارد چون پروردگار می گوید: << آنکه سزاوار است، تا به نام من طلب کند، دریافت خواهد کرد و اما چنانچه پیام مرا به جهان حمل کند و در تمام لحظات به نام من عمل کند همانا سزاوار برکاتی عظیم است و نامش به حق در میان شایستگان جای دارد.>>
این وعده ی سوگماد است. چنانچه چلا به نام استاد حق در قید حیات ایثار کند، خود وی نیز برکت می گیرد. طبیعت کردارش تفاوت چندانی نمی کند، اما او به برکت می رسد چون حقیقتا از شایستگان است.
برکات به نام کسی ایثار می شوند که چلا خطاب کرده باشد. قالبا این گونه برکات مستقیم از جانب ماهانتا، استاد حق در قید حیات به چلا نازل می شوند. هر چند در اغلب موارد برکات طلب شده دست به دست از سلسله مراتب معنوی گوناگون نازل می شوند که در حین سادگی، پیچیدگی دارد.
نخست، سوگماد در سکوت ماوای خویش در اقیانوس عشق و رحمت آسوده بود. بیرون از او نه طبقانی، نه کائناتی، و نه جهانی وجودداشت. نه روح نه هیچ وجود یا مخلوقی وجود داشت. فقط سوگماد در اقلیم جاویدان خود و در رویا آرمیده بود. با رویای او شکل گرفتن جهان ها در درونش آغاز شد.
ابتدا آنامی لوک را آفرید که ماوای اقالیم بی پایانی از خالیا است. چون سوگماد از خلق این طبقه کمال خوشنودی نیافت، باز هم به رویا رفت.
دوم نوبت آگام لوک بود که جایگاه اقالیم منیع و دسترسی ناپذیر شد و در آن نه حیاتی دیده می شد و نه مخلوقی. سوگماد به خلق این اقلیم خوشنود نشد و دوباره در رویا رفت.
آنگاه سومین جهان، حقیقت لوک ( حوکیکات لوک ) شکل گرفت که نخستین اقلیم قابل دسترسی وجودها و هوشیاری هاست. چون سوگماد از این آفرینش هم خوشنود نبود باز در رویا شد.
و چهارمین درگاه ، در آلایالوک را صورت بخشید، آنجا که گسترده ی بی پایانی از جهانهای لاشیء مقیم است. این چهار طبقه را ساچ خند نامید. و از آنجا که از این آفرینش خوشنود نشد، باز هم به خواب رفت.
در رویای پنجم ، الخ لوک را دید که سلسله ای بی انتها از جهان های نادیدنی است و هیچ وجود، روح یا شیئی هرگز در آنها دیده نمی شود، پس آن را طبقه ی نادیدنی نام گذارد. هنوز سوگماد با آفرینش خود خوشنود نبود و رویایی دیگر دید.
در خواب ششم، آتمالوک را صورت بخشید، جائی که اینک روح هر چیزی در آن ارمیده است. در اینجا بود سوگماد در تدبیر سلسله ی جهان های بعدی حکمت یافت.
سوگماد در ماوای خود در اقیانوس عشق و رحمت آرمید اما با آفرینش خویش خوشنود نمی شد. پس باز در رویا شد تا آنچه را که در این طبقات آفریده بود درک کند.
باز بیدار شد و نظری به گنبد بی پایان عالم انداخت تا تدبیر کند در آن چه باشد؟ دوباره در رویا شد و صدای خروشان خود را به درون این جهان های درون جهان ها روانه کرد. صدایش نغمه ی بهشتی شد و <کلمه> را ادا کرد و کلمه، در بستر پر شکوه طبقات هستی در غلطید. کلمه ی سوگماد ، اک شد، روح <بودن> شد. از اینجا بود که خدایان، فرمانروایان، روح ها و همه ی وجودهائی که سوگماد در خواب دیده بود، به عرصه ی هستی کشیده شدند.
در بستر همین کلمه بود که فرزند او، ماهانتا هم به ظهور رسید. ماهانتا وضعیتی از آگاهی است که تمامی برکات آسمانی را در خود منزل می دهد. اینچنین سوگماد، اک و ماهانتا یک واقعیت واحد شدند.
خدا با ماهانتا این سخن گفت: << من جهان های سعادت و شادی را آفریدم. اما هنوز در مخلوقاتم فقدان بلوغ معنوی دیده می شود. بنابراین، باید نظامی از جهان های زیرین بیافرینم که طبقات ماده، مکان، انرژی و زمان اند. عوالم تاریکی، نور و کالبد.>>
سوگماد بازویش را بر فراز گنبد هستی گشود و جهان های تیرلوکی را آفرید که شامل چهار ناحیه بین قطب منفی خلقت و آتمالوک می شود.
درون این نواحی عناصر ماده، انرژی، مکان و زمان را تعبیه کرد. سوگماد در این عرصه قانونی را آفرید که بر طبق آن هیچ چیز نمی تواند هستی داشته باشد مگر در رابطه با متضادش و این را قانون قطبیت نامید. بدون زمان ، مکانی نمی بود، بدون کوه ، دره معنی نمی داد. بدون تاریکی نور نبود و بدون اهریمن، اهورائی وجود نمی داشت. همین طور حکمت در مقابل غفلت و طراوت در مقابل کهولت معنی می یابد.
اما سوگماد از آنچه آفریده بود خوشنود نبود، چشمش ببست و دیگر بار در رویا شد. این بار سلسله مراتب معنوی کائنات را شکل بخشید.
این سلسله از سوگماد آغاز می شد و در پی آن اک و ماهانتا آمدند. سپس نوبت به استاد حق در قید حیات، پیران نظام وایراگی، پروردگاران یکایک عوالم بالا، محافظین شریعت کی سوگماد رسید. آنگاه عوالم زیرین برای تجربه ی وجودهایی به نام آتما یا روح شکل گرفت.
در راس این عوالم که عوالم سه گانه نام گرفتند، کـَل نیرانجان، آفریدگار عوالم منفی را برگماشت. به این ترتیب، نیروی کـَل را شکل داد، نیرویی که از نیرانجان به منزله ی منشاء جاری می شود. با وجودی که کـَل مادون اک است، در عوالم زیرین، حاکمیت آن بر حیاط اولویت می یابد، هرچند هنوز تابع اراده ی سوگماد است.
سوگماد از آنچه در عوالم زیرینش انجام یافته بود، خوشنود نشد و مکررا به خواب رفت و در رویا شد. حاصل این رویا، انتساب پروردگاران عوالم زیرین بود. سپس اربابان کارما، دواها (فرشتگان)، ارواح سیاره ای، جانوران، نیروهای عنصری، انسان و همه ی مخلوقات مادون وی شکل گرفتند، ماهیان، آب، حیوانات، خزندگان، گیاهان و صخره ها.
همه چیز در طبقات بی شمار عوالم تحتانی شکل گرفته بود، ستارگان، سیاره ها و عوالم کالبدی متشکل از ماده، انرژی، فضا و زمان. آنگاه سوگماد باز هم به خواب رفت و خواب دید که همه ی این تجلیاتش نیاز به حیات داشت، پس اک به دورن کیهان ها و عوالم آنها دمیده شد تا فعالیت بیافریند.
با این عمل، سوگماد برترین آفرینش خود را که آتما باشد، به همه ی عوالم نثار کرد. آتما یا روح باید کمال می یافت ، پس آن را به جهان های زیرین فرستاد تا پس از نیل به کمال، به خانه اش نزد وی بازگردد.
سوگماد بر هر طبقه ای حاکمی با پروردگاری گماشت که در جایگاه مجرایی به منظور جاری شدن انرژی های قدرتمند خدمت کند که از اقیانوس عشق و رحمت نازل می شد.
در ابتدا هنگامیکه خدای متعال تصمیم بر این گرفت که عالم را به هستی در آورد ، قدم اول آفریدن نخستین تمرکز فعالیت بود. می توان گفت به این ترتیب، نخستین قدم به سوی جهانهای زیرین برداشته شد.
این محور فعالیت، فرمانروای طبقه ی آنامی و نامش آنامی پوروشا تعیین شد. این تجلی، پروردگار نخستین عالم است، وجودی آنچنان عظیم که حضورش ماورای خیال آدمی است و هنگام نخستین تجلی منفرد مقام متعال به وجود آمد.آفرینش تمامی سازمان های حیات اکنون از مجرای همین نخستین تجلی منفرد امکان پذر شد.
انرژی متعال و آفریننده ی اک به واسطه ی آنامی پوروشا، وجود مهیبی به نام آگام پوروشا را در طبقه ی آگام لوک به عرصه کشید. در تبع او حوکیکاک لوک و فرمانروایش حوکیکات پوروشا ظهور یافت. باز هم ار مجرای این وجود عظیم ، سوگمادآلایالوک و فرمانروایش آلایا پوروشا را شکل داد. بعد نوبت به اَلـَخ پوروشا رسید که فرمانروای طبقه ی الخ لوک شد. تجلی منفرد بعدی سوگماد، از مجرای الخ پوروشا جاری و در قالب سات پوروشا یا ست نام پدید آمد و فردیت به خود گرفت.
ست نام ماموریت یافت تمامی فعالیت های آفرینش مادون آن بخش از عوالم را که طبقات تحتانی نام داشتند به مرحله ی اجرا بگذارد. این طبقات شامل طبقه ی اتری ( ساگونابراهم ) ذهنی ( پارابراهم ) علـلی ( برهمندا )، اثیری ( توریاپاد ) و فیزیکی ( آندا یا پیندا ) می شوند.
نواحی آتما لوک را ساچ خند می نامند و ست نام پروردگار این عالم، کل فعالیت آفرینش تحت آن طبقه را به عهده دارد. او یکایک نواحی را آفرید. همزمان با خلق هر عالمی، حکمران هر طبقه ای هم آفرید و مسولیت طبقه ی مربوطه ی خود را عهده دار شد.
برفراز تمامی عوالم تحتانی، کـَل نیرانجان هم مسئولیت استعمال قدرتی را به عهده دارد که از نیروی منفی زاده می شود. این نیروی منفی، تامین کننده ی توانی است که به منظور ساختن و حیات بخشیدن به کالبد برای آتما در نواحی تحتانی لازم می آید.
نخست ساگونا لوک، بخش بالایی عالم ذهنی شکل گرفت. در حاکمیت این طبقه، ساگونا براهم جای گرفت و این طبقه قلمرو قدرت او بر تمامی وجودها و عناصر زنده ای است که در این عوالم به سر می برند.
دوم نوبت به ماهاکل لوک رسید که همان عالم ذهن باشد. جایگاه فرمانروایی این عالم را را پارابراهم سپرد که وظیفه اش متقاعد کردن جویندگان خداست به اینکه طبقه ی ذهنی راس کائنات و جایگاه آرامش ابدی است. او وظیفه اش را به نحو احسن به جا می آورد چون اکثر کسانی که به ماهاکل لوک می رسند باور دارند که بالاخره به خانه ی حقیقی خود، منزلگاه مقام متعال دست یافته اند.
سوم، برهمندالوک صورت یافت که جهان طبقه ی عللی است. در اینجا، سوگماد تمامی کارما و خاطراتی را جای داد که روح های تناسخ یافته در طبقه ی فیزیکی پشت سر گذاشته اند. فرمانروایی این طبقه را به براهم تفویض کرد که منظر هیئت انگیزش موجب می شود روح تصور کند او خدای متعال است. براهم خدایی است که همه ی ادیان عوالم تحتانی تصور می کنند.
سوگماد خدای خدایان است. اشتباه آنان حاصل توهمی است که کـَل نیرانجان بنا می نهد.
چهارم نوبت تاسیس توریاپادلوک، عالم اثیری رسید. در صدر این ناحیه نیرانجان به عنوان سلطان تمامی عناصر و موجودات هوشمند گماشته شد. اینجا عالمی است که در آن روح درس های تکامل را می آموزد تا بتواند به وضعیت بهشتی بازگشت کند. نیرانجان در این طبقه کـَل نیرانجان حقیقی نیست بلکه زاده ی اوست.
اینک، نظام وایراگی که سپاه پنهان پیران اک را می سازد، توانست سازمان خدمت خود را روی یکایک طبقات بی شمار کیهان بنا سازد.
در صدر نظام، ماهانتا، کالبد زنده ی سوگماد قرار دارد. استاد حق در قید حیات در جایگاه ماهانتا در عالم ماده انرژی، مکان و زمان یا کیهان فیزیکی خدمت می کند. او فقط در مقابل سوگماد مسئول است.
همه ی پیران نظام وایراگی در خدمت استاد حق در قید حیات عمل می کنند تا روزی که عصای قدرت اک را ترک و به طبقه ی دیگری از عوالم هستی رحلت کند. تمامی عصاره ی معنوی خدا کالبد جسمانی او را برای تجلی و خدمت در عالم ماده بر می گزیند. جهان هایی که تحت فرمان او قرار دارند از اقیانوس عشق و رحمت تا پست ترین طبقات عالم فیزیکی را شامل می شود. او در آتماساروپ ، بر روی یکایک طبقات یکسان عمل می کند و از کالبد جسمانی اش به مثابه ی ابزاری در خدمت عوالم فیزیکی سود می جوید.
او پیران پر شکوه وایراگی را به حفاظت از شریعت کی سوگماد، کتاب مقدس نظام اک می گمارد. آنان نگهبان این آثارند و بر روی هر یک ار طبقات، یکی از پیران مسئولیت آموزش حکمت زرین این کتاب را به عهده می گیرد. در معبد حکمت زرین مستقر در هر طبقه ای از عوالم هستی، یک بخش از این کتاب را سوگماد به تدبیر خود جای داده است.
طبقات و محافظین مذبور عبارتند از:
(1) اقیانوس عشق و رحمت - سوگماد
(2) آنامی لوک - پادما سامبا محافظ این بخش از شریعت کی سوگماد است. این کتاب در معبد حکمت زرینی به نام قصر ساتا ویسیک حفظ می شود.
(3) آگام لوک - نام پیر نگهبان این بخش از شریعت، ماهایا گورو و نام معبد حکمت زرین این طبقه، کازی دائوتز می باشد.
(4) حوکیکات لوک - پیر نگهبان در این طبقه آسنگا کایا نام دارد و محافظ این بخش از کتاب مقدس در معبد حکمت زرین جارتز چونگ می باشد.
(5) آلایالوک - توسنگ سیکسا، پیر عظیم الشأنی است که محافظت از کتاب مقدس این طبقه را در معبد حکمت زرین آناکامودی به عهده دارد
(6) الخ لوک - پیر محافظ در اینجا سوکاگامپو، نگهبان کتاب مقدس شریعت در معبد حکمت زرین تاماناتا کوپ می باشد.
(7) آتما لوک - پیر نگهبان کتاب مقدس شریعت در معبد حکمت زرین پارام آکشار، جاگات گیری نام دارد. این مکان منزلگاه دانش زوال ناپذیر بالاترین معبد حکمت زرینی است که روحی که به کالبد فیزیکی وابسته است می تواند در آن به مطالعه ی شریعت بپردازد.
(8) در عوالم زیر طبقه ی آتما نسخه های دیگری از کتاب مقدس شریعت کی سوگماد در معابد حکمت زرین نگاهداری می شود. درست زیر طبقه ی روح، به طبقه ی اتری یا ساگونالوک بر می خوریم. محافظ شریعت در این طبقه لائی تسی، که معلم کلاس شریعت در معبد حکمت زرین دایاکا واقع در شهر آرهی ریت می باشد.
(9) پارا براهم لوک یا طبقه ی ذهنی، صاحب معبد حکمت زرینی به نام نامایاتان در شهر مرکیلاش است و استاد و نگهبان شریعت این معبد، کوجی چاندا می باشد.
(10) برهمندالوک یا طبقه ی عللی ( البته با یک ل نوشته میشه ولی تشدید داره که من جای دکمه ی تشدید رو روی کیبورد یادم نیست فعلا!!). پیر محافظ این جلد از شریعت، شمس تبریز، استاد معبد حکمت زرین ساکاپوری واقع در شهر هونو در این طبقه است.
(11) آندالوک یا طبقه ی اثیری. گوپال داس نام استادی است که نگهبانی و تدریس کتاب شریعت را در آسکله پوسیس، معبد حکمت زرین این طبقه، به عهده دارد. این معبد در شهر ساهاسرادال کانوآل، پایتخت این طبقه واقع است.
(12) پیندا لوک یا طبقه ی فیزیکی. رامی نوری نام پیر محافظ شریعت در معبد حکمت زرینی بهنام خانه ی موکشا، واقع در شهر رتز، پایتخت سیاره ی زهره است.
(13) پریت وی لوک یا جهان خاکی. استاد یائوبل ساکابی محافظت از شریعت را در معبد گاره هیرا واقع در شهر معنوی آگام دس به عهده دارد. این شهر اقامتگاه اشوآر خانوآل یا خداخواران است و در نقاط بسیار دوردست و مرتفع کوه های هیمالیا قرار دارد.
(14) سوراتی لوک یا عالم کوهستان. پیر و نگهبان کتاب مقدس در دیر کاتسوپاری، استاد معظم اک فوبی کوانتز می باشد.
(15) آسوراتی لوک یا عالم صحرا. دیر فاقینی واقع در صحرای گوبی نام معبد حکمت زرین این عالم و بانجانی نام استاد و پیر این معبد است که نگهبانی و تدریس کتاب شریعت را به عهده دارد. بخشی از کتاب مقدس که در این معبد قرار دارد فقط معرفی نامه ای بر شریعت کی سوگماد می باشد. چلاها غالبا مطالعه این آثار مقدس را در وضعیت رویا و از این معبد آغاز می کنند.
ماهانتا خدامرد است، تجلی باستانی فرزند خدا که دوباره و دوباره در عوالم مادی به ظهور می رسد. او در همه ی دوران ها و در خلال عمر همه ی آدمیان می آید تا کسانی را که در گذشته ها قادر به پذیرفتن وی نشده اند دوباره جمع آوری کند. همه ی کسانی که در هر یک از برهه های زمانی او را به عنوان استاد حق در قید حیان پذیرفته اند، پیش از رحلت از کالبد فعلی در صدد تسویه ی کارمای خود برخواهند آمد.
ماهانتا پدر کلیه کسانی قلمداد می شود که در گذشته ها با وی به تعلیم نشسته اند. او، در خلال هر یک از تناسخات، کالبد و شخصیتی دیگر برمیگزیند. آنانی که در گذشته ها از او پیروی کرده و دوباره تناسخ یافته باشند، دوباره ماهانتا را خواهند یافت. آنان خواهند آموخت که تمامی کسانی که از طریق اک پیروی می کنند، برگزیدگان خدا هستند.
ماهانتا آواتار زمان خویش است. او فقط با توسعه ی معنوی همه ی روح ها سر و کار دارد. وظیفه ی او تنظیم کارما و کمک در تسویه ی آن برای کسانی است که در طی طریق اک تحت رهنمود او قرار گرفته اند. به همچنین، او تسویه ی الگوهای کارمیک نژاد بشری و حیات بر روی سایر طبقات درون عوالم خدا نیز به عهده دارد. این عمل هم در مقیاس فردی و هم در مقیاس جمعی صورت می گیرد. او موجب صعود همه ی روح ها می شود، علی رغم جایگاهی که آن روح ها اشغال نموده اند.
او در همه ی مکان ها در آن واحد حضور دارد چون او اک، روح الهی در حال تجلی است. به همین علت او می تواند با همه ی کسانی که دانش مقدس اک را فرا می گیرند، همراه باشد. وظیفه ی او هیچ ارتباطی با پدیده های روانی ندارد و هرگز به منظور قانع کردن دیگران دست به معجزه نمی زند. در هنگام بروز خطر، بر یکایک چلاهای اک ظاهر می شود و از آنان محافظت به عمل می آورد.
تنها یک مقام در کل هستی وجود دارد که ماهانتا فروتنانه در مقابلش تعظیم می کند و آن سوگماد، خداوند عالم است. اراده ی حاکم سوگماد تنها قانونی است که ماهانتا می شناسد و آن قانون عالمگیر عشق است. هنگام حیات در کالبد انسانی، هیچ قانونی را نمی شکند؛ لذا از همه ی حکومت های شایسته حمایت می کند. زندگی و اعمالش جهانی است و به هیچ نژاد، زمان و ملیتی تعلق ندارد بلکه در خدمت همه ی ملل و همه ی زمان هاست. به عبارت صحیح، او تبعه ی جهان های عالم کبیر است؛ وجودی که نور را برای همگان به ارمغان می آورد.
ماهانتا معمولا اهل خانه و خانواده است و هرگز به ریاضت و تحمل سختی ها متکی نیست. او طرفدار سلامت جسمانی و وظیفه اش خدمت به جهانیان است.
ماهانتا، استاد حق در قید حیات در دنیا زندگی می کند اما از قماش دنیا نیست. او به کمک تمامی کسانی می شتابد که به یاری اش نیاز دارند و به همین منظور وارد جویبار انسانیت می شود. معذلک از همه ی نفسانیات و اشتیاقات انسانی کناره می گیرد. او کلیه فضیلت ها را کسب کرده است و به بالاترین درجات نیرومندی معتقد است؛ بنیه ی معنوی غیر قابل تفکیک از مقدسات بشری است. این نیرومندی همان نیرومندی مستتر در عشق است. او در عقل و روح از همه ی دیگر آدمیان سبقت می گیرد چون قدرتی لایزال در اختیار دارد که در عین حال با فضایل اصیلی همچون فروتنی و مهربانی توام است. همه ی مردم می توانند انگیزه های لازم برای توسعه ی فضایل اصیل خود را در وجود او بیابند.
در وادی مذهب ، ماهانتا معمایی ضد و نقیض می نماید. او صاجب هیچ فرضیه ای در الهیات نیست؛ هیچ نوعی از آن را هم آموزش نمی دهد در حالیکه بزرگترین رهبر مذهبی در عالم خاکی به شمار می رود. جهان بینی اک، که نظام آموزشی اوست، هرچند یک مذهب نیست اما به کاملترین و روشنگرترین تجربیات مذهبی منجر می شود. او آموزش های اک رادر مقیاسی عالمگیر ارائه می دهد. از آنجا که خود او صاحب هیچ مرام نامه ای در ضمینه ی مذهب نیست، هرگز سر خصومت با هیچ مرام نامه، فرقه یا نهاد های مذهبی ندارد.
ماهانتا هرگز مبادرت به عیب جویی از هیچ کس و هیچ چیز نمی کند اما خط مشی مشخصی میان اک و کـَل می کشد و به منظور اصلاح اشتباهات چلاها، معمولا در قالب امثال و نمونه هایی مثبت و متضاد خصایص منفی اشاره می کند.
ماهانتا حضور مطلق و نفوذ مطلق بر همه ی عالم دارد مگر در محدوده ی ساختار جسمانی اش. از دیدگاه معنوی، هیچ محدودیتی ندارد اما کالبد جسمانی او ماهانتا نیست بلکه فقط پوششی است که به مثابه ی یکی از ابزارهای تجلی او مورد استفاده قرار می گیرد. او قادر است کالبد را ترک کرده و به اختیار خود در هر یک از عوالمی که برگزیند به خدمت بپردازد. وحدت با سوگماد هر گونه محدودیتی را از سر راه او بر می دارد.
همه ی استادان حق در قید حیات آموزش داده اند که: "من و سوگماد یکی هستیم." در روند توسعه و شکوفایی ماهانتا، تمامی استادان حق در قید حیات در مقطع زمامداری خود در سیاره ی زمین، ردای ماهانتا را بر تن کرده و کیفیات خداگونه ی خود را با همه ی آدمیان سهیم شده اند. بنابراین استاد حق در قید حیات معنای الهی بشر است؛ فرزند حقیقی خدا. معذلک، هر بشری درون خود صاحب همه ی بالقوه های لازم برای شکوفایی تا مرحله ی استادی است. او فقط به کمک استاد حق در قید حیات نیازمند است تا بتواند این بالقوه ها را به فعل بدل کند.
هنگامی که استاد به مقام ماهانتایی می رسد، بدین معنی است که به اکتساب آگاهانه ی وحدت با سوگماد نایل شده است و این، کیفیت منحصر به فرد استاد اک می باشد. او ارتباط خود را با سوگماد شناسایی کرده است و قادر است آگاهانه قدرت های فرزند خدا را به کار گیرد. او عملا بخشی از اک عالمگیر است که در کیفیات آن سهیم بوده و به عنوان ابزار اصلی حضور مقام متعال در تمامی کائناتش مورد استفاده قرار می گیرد. سوگماد عشق بی پایان خود را از مجرای ماهانتا به بشر ارزانی می دارد.
تفاوتی حیاتی میان ماهانتا و استادی که از این طبقه رحلت کرده باشد وجود دارد. چلا نمی تواند از استادی پیروی کند که این طبقه را ترک کرده و به دیگر جهان ها رحلت کرده باشد. استادی که زمین را ترک کرده است قادر نیست چلا را به جریان الهی وصل دهد. او دیگر کاری با عالم فیزیکی ندارد. هیچ کس هم نمی تواند در عین حال از دو استاد پیروی کند. خارج از دایره ی عالم خاکی، می توان فقط از اصول زیربنایی علت کیهانی پیروی کرد نه از استاد حق در قید حیات.
هیچ کودکی نمی تواند از مادری که رحلت کرده باشد تغذیه کند و هیچ بیماری نمی تواند بوسیله ی پزشکی که وفات یافته است، معالجه شود. استادان اعصار گذشته این حیطه ی فعالیت را ترک کرده اند، بنابراین کار آنان در این طبقه پایان یافته است. هیچ بشری نمی تواند از یک کتب پیروی کند، چون گفته اند که حاوی حقیقت است. هیچ کس نمی تواند حقیقت را درون یک کتاب بیابد، بلکه باید آن را در خویش جستجو کند. بنابراین تمام کسانی که آرزومند حقیقت اک هستند، باید از ماهانتا، استاد حق در قید حیات پیروی کنند. سوگماد بدون استفاده از ماهانتا در هیئت انسانی به عنوان ابزار و سخنگوی خود، نمی تواند به بشری که نیازمند کمک در مسیر صعود خویش است، توصیه و یا دستورالعملی برساند. بزرگترین مانعی که موجب سقوط بشر می شود عدم قدرت او در دیدن تمامی تجلیات خدایی است.
کسانی که از استادانی در می آویزند که این طبقه خاکی راترک کرده اند، در خطا به سر می برند. او نمرده است، بلکه تنها حوزه ی فعالیت خود را از نواحی ماده به طبقات دیگر انتقال داده است. او دیگر با بشریت در تماس نیست؛ حیطه ی اشتغال او به جای دیگری نقل شده است. چلا باید شاگردی خود را در محضر جانشین او ادامه دهد.
آدمیان باید به این تشخیص نائل آیند که احساسات در امور مذهبی ملاک اثبات هیچ حقیقتی نیست. ماهانتا کوشش می کند به چلا بیاموزد که احساساتش را مبنای قضاوت در اصول عقیدتی خود قرار ندهد. تنها استاد حق در قید حیات می تواند شیوه های قابل اتکایی را به چلا نشان دهد که به واسطه ی آنها تمامی حقایق را خودش به خودش ثابت کند.
یک راه برای تعیین اصالت استاد حق در قید حیات وجود دارد؛ دیدن او در طبقاتی از عالم درون که در آنها خودپنداری امکان پذیر نیست. چنانچه ماهانتا در هیئت نورانی اش ظاهر شود، چلا می داند که او استاد حقیقی اکنکار است. تنها هنگامیکه چلا آمادگی لازم را داشته باشد قادر خواهد بود ماهانتا را در هیئت نورانی اش ببیند.
آنگاه که چلا، استاد حق در قید حیات را یافت، باید با ایمانی نقض ناپذیر و عزمی جزم از وی پیروی کرده و با تمام قلب خود او را بپذیرد. چنانچه چلادر مقابل کارما و بار مسئولیت زندگی قرار گیرد، باید با استواری و پشتکار به انتظار نشیند تا این امور به دست استاد حق تدبیر شود.
همه چیز را متوقف ساز و صبر کن. سوالاتی که بر ذهن خطور می کنند، بدون ادای حتی یک کلمه از جانب استاد، مالا ٌ تدبیر خواهند شد. با تجدید ساختار سازمان درونی، تفکر و عادات ذهنی، نور قدرت می یابد و تاریکی ناپدید می شود. کوشش نکن آموزش های اک را با طرز تفکر فرسوده ی خویش منطبق سازی. همه را رها ساز و دوباره آغاز کن.
ورود به اقلیم بهشتی میسر نمی شود مگر به یاری آموزش های اکنکار. طریق در وجود ماهانتا تعبیه شده است و تمامی کسانی که به سوی او می آیند، رستگاری و رهایی از امور دنیوی را تجربه خواهند کرد. تا روزیکه چلا چنین نکند و با اطاعتی عاشقانه طریق اک را دنبال نکند، امکان ورود او به اقیانوس عشق و رحمت و همکاری با خدا برایش ممکن نخواهد بود.
هر روحی که چلای ماهانتای در قید حیات شود، آغاز به تسوی ه کارمای خود کرده و آماده ی اقامت دائم در اقلیم بهشت خواهد شد. چنانچه روح به وصل در اک نائل شود، سکونت او در اقلیم بهشت محرز خواهد شد. چون تمامی کارمایش در معرض تسویه قرار گرفته و اربابان کارما دیگر در هنگام انقضای عمر جسمانی ، مایه ی زحمت وی نخواهند شد. هنگام ورود به جهان بعدی، چنانچه بنا به اراده ی ماهانا هنوز در یکی از طبقات تحتانی سکونت یافته باشد، در همان طبقه به ادامه ی تسویه کارمای خود خواهد پرداخت. اگر به طبقه ی اثیری رفته باشد، باید مقطعی از زمان را که لازمه ی پرداخت کارمای مربوط به آن طبقه است، در آنجا بسر برد. این امر در خصوص یکایک طبقاتی که مادون ناحیه آتما قرار دارند، به همین منوال است. هر چند، واصل حلقه ی دوم اک می تواند بر فراز تمامی طبقات تحتانی صعود کرده و پس از مرگ ظرف جسمانی اش، در مشایعت ماهانتا قدم به درون طبقه ی آتما بگذارد.
از سوی دیگر چنانچه روحی که چلای ماهانتا بوده و یا واصل حلقه شده باشد، در هر یک از مقاطع زندگی در زمین طریق دیگری را برای ورود به عوالم آسمانی برگزیند، باید انتظار افزایش و گسترش پهنه ی کارمای خود را داشته باشد. دین کارمیک او با انباشت کارمای جدید که هنگام جستجوی کورکورانه ی آنچه یک بار از دست داده است می آفریند، زندگی پس از رندگی افزایش می یابد؛ زیرا که نمی داند و نمی بیند که کل نیرانجان چگونه او را نابینا کرده تا قادر به نظاره ی شکوه و جبروت عوالم بهشتی نباشد. او نمی تواند طریق اک را ترک کند و انتظار داشته باشد رستگاری و آزادی را در پریت وی لوک ( عالم زمینی ) بیابد. دیگر هیچ کس جز ماهانتای زنده نمی تواند او را از این طبقه ی خاکی رهایی بخشد. البته روزی فرا خواهد رسید که او دوباره آماده ی ملاقات با استاد حق در قید حیات شده و برای همیشه وارد اقالیم بهشتی شود.
وای بر کسی که چلای استاد حق در قید حیات باشد ودر عین حال از طریق عقیدتی، جهان بینی و مجاهدت معنوی دیگری هم پیروی کند. او از عواقب این بی خردی رنج خواهد برد بی اینکه بداند چه عاملی موجب آفریدن این تناقضات در زندگی وی شده است. اگر واصل اکنکار شده باشد، امکان عدول از طریق اک برایش ممکن نخواهد بود مگر آرزوی یک زندگی پر از مصیبت و رسوایی در سر داشته باشد. اگر پذیرای القاب، پاداش ها و امتیازات از سوی مجامع دیگری باشد که در طریق اک گام بر نمی دارند، باز هم همان مصائب و ننگ ها در انتظار وی خواهند بود.
به منظور دست یابی به رهایی روح، آدمی باید با ایمان و اشتیاقی سوزان به اک دست به کار شود. هرگز نباید به هیچ عاملی اجازه دهد تا این اشتیاق را تخفیف داده و او را از طریق اک منحرف سازد. چنانچه کوشش کند در عین حال که از طریق اک پیروی می کند، به اصلاح و بنیه سازی زمینه ی عقیدتی دیگر که به یکی از نظام های زیرین تعلق دارد، اقدام نماید، شکوفائی معنوی چندانی برایش منظور نخواهد شد.
اکیست با هیچ عقیدت دیگری تعیین هویت نمی کند، هر چند عقیدت ها در عالم فیزیکی فراوانند. او برای هیچ یک از آموزش های ماوراالطبیعه، فرقه ها و اعتقادات و مرام نامه های این دنیا اعتباری قائل نخواهد شد، هرچند تمامی آنان ادعا می کنند که طریقشان راه خداست. در عین حال، یک اکیست هیچ یک از انان را نیز محکوم نمی کند چون می داند که همگی مراحلی از اک می باشند و همه ریشه در روح الهی دارند، پیشوایان همگی این طرق، چلاهایی از آموزش های اک بوده اند که از طریق اصل منحرف و اقدام به تاسیس عقیدتی در فراخور حال خویش نموده اند. راه آنان سایه ای از حقیقت است. هرآنکس که سایه را بر نور ترجیح دهد نادان است.
بشر به مذهب رو خواهد کرد، حتی اگر لازم باشد یک مذهب برای خویش ابداع می کند. ضعیفان نیاز به حمایت دارند و هرچند هم مذهب آنان چیزی جز محصولی زاده ی توهم در عوالم روحانی - مادی نباشد، از ایشان دریغ نخواهد شد. هر بشری باید به همت شخص خود به جستجوی طریق اک برآید و خودش هم قدم به قدم آن را طی نماید.
یک تاریکی معنوی بر فراز جهان زمینی خیمه زده است و تمامی ابناء بشری که بر سطح زمین خاکی گام بر می دارند، از هوای آن بیمار خواهند شد. به غیر از دوران ساتا یوگا ( عصر طلائی )، در خلال همه ی اعصار دیگر، گونه ای از اضمحلال جسمانی و اخلاقی در جوامع بشری مشهود است. فساد معنوی اعضا و جوارح نژاد بشری را خواهد بلعید و هیچ کس به غیر از آنانی که از طریق اک پیروی می کنند، در مقابل آن مصونیت ندارند. در واقع، هر بشری که به پیروی از اک مبادرت نکرده باشد، در جنگل انبوه اخلاقیات گم شده و نابینا باقی خواهد ماند. او دچار فراموشی معنوی شده و به خاطر ناتوانی در بخاطر آوردن منزلگاه حقیقی اش رنج فراوان خواهد برد.
علاوه بر این مخمصه ی ذهنی و ورطه ی معنوی، بسیاری هم از بیماری های جسمانی، دل شکستگی و سایر عوارض روانی رنج برده و تن به پریشانی خواهد داد. آنان کورمال کورمال و افتان و خیزان می گردند و نمی دانند کجا استاد حق در قید حیات را بیایند. دست دعا و التماس به سوی خودای خود بر می کشند اما پاسخ چندانی نمی گیرند. یکایک آنان در انتظار معجزه ای است که می تواند محقق شود مشروط بر اینکه دریابد استاد در انتظار یکایک آنان است.
کل نژاد بشر چیزی جز مجموعه ای از بردگان نیست که از کودکی تا سنین کهولت در عرصه ی هیجانات و دلواپسی ها به تاخت و تاز مشغول است. آنان فقط در انتظار مرگ اند چون مرگ را به مثابه ی دروازه ی ورود به بهشت پذیرفته اند. روحانیت و افراطیون متعصب نژاد بشر را متقاعد کرده اند که راز حیات در مرگ نهفته است. اما در نظر یک اکیست، رازی در خصوص پدیده ی مرگ وجود ندارد چون او هر روزه آن را تمرین می کند و به سیاحت عوالم بهشتی می پردازد. وقتی هنگام رخداد این واقعه در عالم پیندا فرا می رسد، او در می یابد که قادر است به انتخاب خویش کالبدش را ترک کند.
یک واصل اک در کالبد جسمانی مرده و در آتماساروپ، همیشه زنده است. اینگونه است که هر بشری نیاز دارد خود را به مثابه ی روح شناسایی و در عرصه ی کالبد روح الهی زندگی کند. او باید در یابد که صرفا یک ظرف جسمانی نیست بلکه کالبد جسمانی فقط پوششی است که او را در مقابل ارتعاشات خشن عوالم تحتانی حفاظت می کند.
چلا هرگز از عقیدت خود به راه اک تغییر مسلک نمیدهد. تسعیر و تغییر کیش در عرصه ی فعالیت اکنکار وجود ندارد. او استحاله یافته و دگرگونی حاصل از وحدت با کالبد اک (روح الهی) را تجربه می کند. او از کارمای خود توبه می کند، به این معنی که دست از کـَل بر می دارد و ماهانتا را در جایگاه رهبری معنوی خود می پذیرد. این عرصه ی اک است و تسلیم کامل آگاهی انسانی به ماهانتا همواره یکی از عوامل تعیین کننده در آن می باشد. در این عرصه اعتباری برای تجربیات عاطفی (اثیری) منظور نشده است.
هر بشری که ادعای استادی، پیری و یا شفاعت نوع بشر را داشته و بگوید که تناسخ یکی از شخصیت های تاریخی گذشته است، یک پیشوای کاذب است. فقط استاد حق در قید حیات می تواند بگوید که تجسم جوهره ی کهن روح الهی اک و وضعیت آگاهی ماهانتا است. هیچ کس دیگری نمی تواند چنین ادعایی داشته باشد.
چلا باید بداند که نظافت ذهنی و جسمانی از واجبات فعالیت در طریق اک می باشد. او موظف است از کالبد جسمانی خود مواظبت به عمل آورد، همواره آن را تمیز نگاه دارد، اطمینان حاصل کند که چهره و موهایش آراسته و بدنش خوشبو باشد؛ ذهن او باید از آلاینده های عمور دنیوی مبرا و فارغ از شهوت، خشم، طمع، وابستگی به تمایلات دنیوی و خودستایی باشد. اینها نفسانیات پنچ گانه ی ذهن هستند. او نمی تواند به این نفسانیات اجازه دهد تا ذهنش را فاسد کنند، در غیر این صورت، جسم اورا نیز تسخیر خواهند کرد.
قوانین و احکام چلای اک بسیار ساده اند. کافی است شرایط لازم برای هماهنگی، خلوص و کمال رابرای روح فراهم آورد. به این ترتیب می تواند هنگام حضور در ظرف جسمانی، در عوالم بهشتی به سر برد. تشخیص حضور در عوالم آسمانی به همان نسبتی امکان پذیر است که از مفاهیم محدود و کاذب ذهنی و آگاهی فانی انسان چشم پوشی کرده باشد. او باید خودش را؛ خویش حقیقی خودش را به خویش الهی اک تسلیم و واگذار نماید. آنگاه صلح، آرامش و آسایش راه ورود خود را به تجربیات زندگی انسان خواهند یافت.
کسی که وارد آموزش های اکنکار می شود، آکولایت نام دارد. پیش از القا به درون نظام پنهان، آکولایت تحت انظباط معنوی اک قرار می گیرد او باید پیش از ورود به فعالیتهای حقیقی اکنکار، تحت آزمون واقع شود تا شایستگی خودرا به اثبات رساند.
نوآموز باید مراتب انظباطی اک رابا پشتکار تمرین کند. نخستین لازمه برخورداری از یک ذهن پاک است، به این معنی که کلماتی کهآلوده کننده ی فضا هستند به ذهن وی راه نیابند. او آدمیان را فقط به مثابه ی مخلوقات خدا می نگرد و بس؛ زیرا که آنان نیز مانند خود وی روزی همکار خدا خواهند شد.
بر وی لازم است حیطه ی ذهن را از افکاری که به تمایلات کـَل آلوده اند و می توانند ذهن و آگاهی وی را به زوال کشند، دور نگاه دارد. از این طریق، هوشیاری قدرتمندی را که لازمه ی حضور در پیشگاه استاد حق در قید حیات است کسب کند و از آن به بعد استاد همواره با او همراه است. او می آموزد چگونه باید از فریب و ناخوشایندی هایی که در محیط پر از نتافقض اطرافش بروز می کنند، بر حضر بماند. اومی داند که کل عالم،علی رغم اینکه تحت فرمان قدرت کـَل نیرانجان واقع است، حقیقتا عالمی است که برای کسب کمال، هماهنگی و فضایل نیکو آفریده شده است.
او می آموزد که شکیبایی بزرگترین فضیلتی است که در امور معنوی اک بکار می آید. شکیبایی موجب می شود او بتواند مشکلات زندگی، بار کارمیک، بدگویی آدمیان و درد و سوزش بیماری ها را تحمل کند. او همواره با ثبات و استواری ذهنش را بر روی نور خدا ثابت نگاه می دارد و هرگز رخصت انحراف و سلب توجه از هدف اصلی اش که خداشناسی باشد را به خود نمی دهد.
او به جایگاهی میرسد که بتواند فروتنی و عفت و عضت نفس را در زندگی زمینی شناسایی کرده و دریابد که تنها در مقابل خدا مسئول است نه در برابر کسی یا چیزی که در تعلق به اقلیم جسمانی است. عزیزان، بستگان و خانواده ی او منظرهای خدا در زندگی او هستند که آینه ی زندگی در این جهان و این کالبدها منعکس کرده است تا در خدمت سوگماد، مقام متعال کل عالم درآیند.
او به زودی در می یابد که فروتنی نقطه ی متقابل نفس تحتانی است. او اجازه نخواهد داد این نفس بر سر راه رسیدن او به سوگماد و مراتب آگاهی آسمانی قرار گیرد. او میداند که خود ستایی تنها دامی است که کـَل نیرانجان همواره در سر راه او می تند و بردگی نفس همان بندگی کـَل و عملی بس حماقت بار است.
او به قوه ی تمیزی دست می یابد که تفاوت بین همه ی ظرایف را در خواهد یافت و خواهد دانست که نیک و بد، زیبایی و زشتی و گناه و ثوابی وجود ندارد. اینها همگی مفاهیم ذهنی بوده و در تعلق نیروهای دوگانه ی عوالم مادی قرار دارند. با درک و تشخیص این واقعیات، از دام کل رهایی حاصل می کند.
اکنون او آماده ی ورود به اقلیم خدا و اقیانوس عشق و رحمت است.
او به خود اک بدل خواهد شد.
منبع: شریعت کی سوگماد- جلد اول

نوشته شده توسط مگه فرقی هم می کنه ! در چهارشنبه
1385/02/27 |